مستوجب سنجش
انتخابات خبرگان رهبری نزدیک است. در این باب بیش از یک ماه است که نکتهای در ذهنام خلجان میکند که در بیان آن دو دلام، از سویی تحفظ و دامنکشی، مرا به سکوت
میخواند و از سوی دیگر بسا چیزها مرا به سخن وا میدارد. مناسب حال من، این بیت تغییر یافته مولوی است: تا نگویم آن چه در مغز من است/ یک زمانی سر نخارم روز و شب. پس توبه میباید شکست:
رهبری در تاریخ نهم شهریورماه 85، با اعضای مجلس خبرگان رهبری، دیدار کردند. هرچند حظ بسیار قلیلی از تلویزیون دارم، سخنان ایشان را گوش دادم. ایشان در اهمیت خبرگان سخنها گفتند ولی جان کلام ایشان، به نحو تلویحی و حتا نزدیک به تصریح، این بود که اهمیت این نهاد، صرفا در این است که آمادگی خود را حفظ کند تا در موقع لزوم، به انتخاب رهبری اقدام نماید. به عنوان نمونه به این فراز از همین سخنرانی دقت کنید: «اين مجلس بايد هميشه باشد، هميشه آمادهى به كار باشد، متوجه اوضاع باشد، مسائل جارى، مهم و اساسى كشور را دائماً مورد سنجش قرار دهد و براى آن لحظهاى كه نياز هست، آن كار اصلى خودش را - كه انتخاب رهبرى است - انجام دهد» آن چه من در این سخنرانی ندیدم، تاکید بر وظیفه مهمتر این نهاد بود: «نظارت بر رهبری»، یعنی همان کاری که قانون اساسی، که شخص اول مملکت، موظف به انجام آن است، بر آن تاکید کرده است.
در مورد وظیفه نظارت بر رهبری از سوی خبرگان، فراز اول اصل صدویازده قانون اساسی چنین می گوید: « هر گاه رهبر از انجام وظایف قانونی خود ناتوان شود. یا فاقد یکی از شرایط مذکور در اصول پنجم و یکصد و نهم گردد، یا معلوم شود از آغاز فاقد بعضی از شرایط بوده است، از مقام خود بر کنار خواهد شد. تشخیص این امر به عهده خبرگان مذکور در اصل یکصد و هشتم است ». در واقع مفاد این اصل می گوید که خبرگان برای احراز این نکته که فرد منتخب توسط آنها، صفات لازم برای رهبری را دارد و یا در صورت دارا بودن، آنها را از دست نداده است، لازم است به طور دائم، بر گفتار و کردار او نظارت داشته باشند و هرگونه خطا را به او تذکر دهند و در صورتی که احساس کنند، رویه نادرست احتمالی رهبر منتخب، اصلاح نمیشود، او را عزل کنند. با این حساب، تنها و مهمترین وظیفه آنها، آمادگی برای انتخاب رهبر نیست بلکه علاوه بر آن، وظیفه نظارت بر رهبر را دارند.
دیدم که تلویزیون هم، در برنامه هایی که ویژه خبرگان میگذارد، بر این مطلب تاکیدی
نمیورزد و وظیفه خبرگان را تنها همان آمادگی برای انتخاب رهبر در موقع لزوم، توصیف میکند و وزنه سنگین تاکید، بر همین کفه است و غیر. بر آنام که این عدم تاکید بر بُعد نظارتیِ خبرگان، اتفاقی نیست.
میبایست آن هایی که نامزد خبرگاناند و پیشتر در این مجلس بودهاند را، در ایام انتخاباتی، به پرسش گرفت که در دوران نمایندگیشان در خبرگان رهبری از سوی ملت، چه نظارتی بر عملکرد رهبری داشتهاند و اصلا آیا نظارتی داشته اند؟ این پرسش، پرسشی بجا و مطابق قانون اساسی است.
خبرگان منتخب ملت، نباید فراموش کنند که:
گفتِ حاکم نه همه عالی و بی غش باشد/ ای بسا گفته که مستوجب سنجش باشد
و از «گفته» که بگذریم، «کرده» نیز همان حکم را دارد:
کردِ حاکم نه همه عالی و بی غش باشد/ ای بسا کرده که مستوجب سنجش باشد
برای خواندن مشروح سخنان رهبری می نوانید به این آدرس مراجعه کنید:
http://www.leader.ir/langs/FA/index.php?p=bayan&id=3241

نظرها
بسم الله الرحمن الرحیم
آقا سیدیاسر عزیز. سلام علیکم. وبلاگ نوی جدید و وبلاگ نوی قبلی ات! مبارک باشد. ای کاش در همان بلاگفا می ماندی یا در بلاگسپات یا بلاگسکای یا بلاگر وبلاگ می ساختی. در دبش و ملکوت، که حلقه ای خصوصی است، رشد نکن. در محلی عمومی مانند بلاگفا رشد کن.
من قصد دارم مقاله ای بنویسم و نامزد شدن در انتخابات خبرگان و شرکت کردن در انتخابات خبرگان را تحریم کنم.
آنچه که گفته ای «اتفاقی نیست»، قطعاً اتفاقی نیست.
یکی از افراد، که مقلد سیدمحمدمحسن حسینی طهرانی بود، به من گفت پدربزرگش عضو خبرگان است، و «مطلقاً چیزی به نام نظارت بر رهبر وجود ندارد».
جناب عالی در مواقع عادی قربان صدقه ی سروش و ملکیان و آحادی از اندیشمندان طیف اصلاح طلب می روی. خبری از ما فقرا نیست. موقع نیاز به «خواننده ی وبلاگ» به یاد ما می افتی!
کنترلرت هم مبارک باشد. چه زشت است. چه غمگین کننده است این کنترلر.
گویا ازدواج کرده ای. تبریکات صمیمانه ام را بپذیر.
با احترام و دوستی.
Posted by: سیدعباس سیدمحمدی | October 15, 2006 4:50 PM
سلام. من نوشته های شما را در خانه قبلی تان دنبال میکردم. هر چند غیر حرفه ای. از شما خواهش میکنم نوشته های قبلی تان را هم اینجا بیاورید تا منبع خوبی برای ما علاقه مندان باشد.
Posted by: مریم | October 15, 2006 5:50 PM
بسم الله الرحمن الرحیم
به نام خداوند پریروز و پس فردای تاریخ
آقای میردامادی
سلام
خانه ی نو مبارک
بنده در خانه ی قبلیتان سر- سری سری زدم که فرصت یادداشت نویسی دست نداد.
دو نکته:
1) متأسف ام که علی رغم وعده ای که داده بودم به عرض برسانم بنده مجبور شدم نامه های رد و بدل شده بین خودمان را در ضمن مطلبی دیگر در وبلاگم بگذارم. از این بابت عذر می خواهم. اما بی شک آماده ی دریافت و عرضه ی هر نوع پاسخ شما ایستاده ام.
2) از قضا بنده هم به همین نظر شما در مورد مجلس خبرگان رسیده بودم و قصد داشتم تا آن را با یکی از اعضای مجلس خبرگان در میان بگذارم.
به نظر من می رسد که مجلس خبرگان اکنون بیشتر نهادی تشریفاتی است تا نهادی با کارکرد راستین.
باز به نظر من می رسد که شخصیت امام خامنه ای –حفظه الله – در این تشریفاتی شدن بی دخل نبوده است.
در ضمن نقیضه های زیبایی هم ساخته اید.
بدرود.
Posted by: نورالهی | October 16, 2006 3:53 AM
سلام بازم مبارکه اما یادت نره بازم یه لینک ناقابل هم به من بدی عزیزم ممنونم . اما در مورد مطلبی که نوشتی باید بگم بالاخره کار خودت رو همیشه دیگه چیزی نمیگم که حمل بر نصیحت کردن نشه !! اما یادت هست اون زمانی رو که اون بنده خدا داره توی کامپیوتر نگاه میکنه و هر لحظه اش یه سال میگذره ؟؟خدا کنه مشکلی بوجود نیاد
Posted by: m.taheri | October 16, 2006 1:44 PM
دقيقا زدي تو خال. اتفاقا من هم تو اون حرفا نكته ئي رو كه گفتي گرفتم. منتها معلومه ديگه چرا آقا از اون وظيفه اصلي حرف نزد!
Posted by: بهنام | October 16, 2006 4:44 PM
شايد اين توضيح زايد است. اما فکر میکنم به هر حال بايد برای کسانی که با اين سيستم نظارت بر نظرها رو به رو نشدهاند، فلسفهاش را درست توضيح داد:
وقتی بخش نظرهای وبلاگ يا وبسايتی باز است، فقط اهل مدارا يا انتقاد نيستند که مجال ورود و خروج دارند. در اين ميانه آدمهای بيماری هم به تخليهی روانی خود میپردازند که بنا به تجربه ديدهايم که وجود دارند و يک «واقعيت» انکارناپذيرند. لذا، گمان نمیکنم جای دلخوری باشد اگر اين سيستم وجود داشته باشد تا جلوی بيماران را بگيرد. مسأله اين نيست که با خودِ صاحب وبلاگ چه میگويند. مهمتر اين است که این فضای آزاد هم مجال داخل شدن به حريم خصوصی اشخاص ثالث را میدهد که تا وقتی بخواهی اصلاح يا حذفاش کنی، ممکن است با عرض و آبروی کسی بازی کرده باشی و البته من و شما مسئوليم در قبال آن.
پس، نه بر خلاف گفتهی دوستمان من این را «زشت» نمیبينم بلکه تدبير خردمندانه و حتی - اگر رخصت دهيد -پارسايانه میبينم.
دربارهی آنچه گفتهاند ملکوت حلقهای خصوصی است البته توضيحی لازم نيست. همه میتوانند داوری کنند که اندازهی رواداری در اينجا چقدر است. خوب يا بد، پسند شخصی افراد مختلف را نمیتوان عوض کرد. ياسر هم البته به اختيار خویش آمده است نه به اجبار من.
یاسر: من کم کم دارم به این شیوه عادت می کنم. کوشیده ام که با سانسور نکردن کامنت ها، این شیوه را به شیوه کامنت گذاری مستقیم نزدیک کنم ضمنا در تایید حرف داریوش میگویم که من به خواست خودم به این حلقه آمدم و معتقدم که خیلی بعید است که بلایی که در دبش سرم آمد در حلقه ملکوت هم سرم بیاید.
Posted by: داريوش | October 17, 2006 2:16 PM
سلام یاسر جان؛
امیدوارم اینبار دیگه وبلاگتو عوض نکنی. این سخن تو در مورد خبرگان حرف حقی است که متأسفانه تعمدا مغفول واقع شده است. اساسا در نظام ولایی که در تضاد با نظام جمهوری و مردم سالاری است قرار نیست نظارتی بر رأس هرم قدرت صورت گیرد. اگر بر رهبری قرار باشد نظارتی صورت بگیرد تازه باید دید کسانیکه وامدار و روزی خور خود او هستند توانایی این مهم را دارند یا خیر؟ بد نبود به حلقه های دیگر این بحث هم اشاره می کردی.
پیروز باشی
Posted by: سید سراج الدین میردامادی | October 17, 2006 11:25 PM
بسم الله الرحمن الرحیم. سلام علیکم.
همه ی کنترلرگذارها به اندازه ی کافی توجیه برای کار خود دارند.
کنترلر، یعنی سانسور ابتدائی قطعی. بدون بحث. بحثش این است که «پس از این سانسور ابتدائی»، باز هم خبری از سانسور هست یا نه.
البته این جانب هم گمان نکردم تفنگ پشت سر شما گذاشته اند و به زور به حلقه ی ملکوت برده اند. هرگز. شما چه بسا به وبلاگ نویسی در سرویسی شاخص (همان دبش) عادت کرده ای. رشد کردن در حلقه ای مانند ملکوت و محفلی مانند دبش، البته اگر رشدی در کار باشد، هنری کمتر از رشد کردن در وبلاگهای عادی می خواهد.
احتمالاً هیچ کدام از عرایض و انتقادهای بنده مقبول نمی افتد. باکی نیست. مخلصانه مطالبی گفتم.
ملکوت روادار باشد یا نباشد، خصوصی است. مگر روادار بودن یا نبودن جواب سؤال خصوصی بودن یا عمومی بودن است؟
جناب عالی بر اخلاق «جواب دادن به کامنتها، در وبلاگ خود آقا سیدیاسر» همچنان پایبندی. باکی نیست. دیگر زحمت نمی دهیم.
نظام الاهی البته به ناهنجاریهای سیاسی و فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی ما نمی رسد. شاید فرمایش آقا سیدسراج الدین صحیح نباشد. نظام ما کجایش ولایی است؟ اگر رهبر (به فرض نیاز به وجود رهبر، البته) مستقیماً انتخاب شود و این فیلترها و تفسیرها دیکتاتورگونه نباشد، آیا باز هم اوضاع همین می شود؟
با احترام و ادعیه.
Posted by: سیدعباس سیدمحمدی | October 19, 2006 3:44 PM
بسم الله الرحمن الرحیم
به نام خداوند پریروز و پس فردای تاریخ
آقای میردامادی
سلام
چند نکته درباره ی چند نوشته ی پیشین شما:
شاخت 1:
(از آنجا که دارید روی پایان نامه تان کار می کنید لطف کنید و به نکات نگارشی و ویرایشی زیر توجه بیشتری بکنید:
1) نام شاخت «یوزف»است نه «ژوزف».
2) بِرِسلاؤ صحیح است.
3) لیپزیگ صحیح است.
4) در مورد فیلُلُژی/فیلولوژی «زبانشناسی تاریخی» صحیح است.
5) فرَیبورگ و بریسگاؤ صحیح است.
6) بهتر است اوی اوملاوت را «او» بنویسیم پس کونیگسبرگ صحیح است.
شاخت 3
1) Revaluation ؟
2) گلدتسیهر صحیح است.
3) "درآمدی به" صحیح است نه "درآمدی بر".
در مقاله ی «فلسفه ی کابردی» و متون مشابه باید به جای «روان شناسی» (که همان هم طبق افادات مرحوم فردید غلط است و باید جان شناسی باشد) از علم النفس یا نفس شناسی یا با مسامحه «دانش جان» (برای تفاوت گذاشتن میان آن با جانشناسی در معنای علمی تجربی و عملی و نه نظری) استفاده کرد؛ علم النفس استدلالی یا تعقلی.
بدرود
Posted by: نورالهی | October 21, 2006 3:44 AM
سلام جناب ميردامادي عزيز صحبتهاي عيد فطر رهبري را هم گوش كنيد.
Posted by: فيضي خواه | October 25, 2006 7:19 PM
سلام.
لطفا برای تازه واردها به این صفحات ....در گوشه ای هدف از طرح این مباحث را بگنجانید. متشکرم.
Posted by: aryaش | December 17, 2006 10:22 AM